DENIZDENIZ، تا این لحظه: 13 سال و 7 روز سن داره

ღ¸.•*´¨` دنیز کوچولوی مامی ´¨`*•.¸ღ

مامانی

سلام دوباره خدمت دختر گلم باید عرض کنم خدمت خانومی مث شما که دیروز رفتم دکتر تغذیه،آخه بعد بارداری و زایمان وزنم زیاد شده از ٦٤ افتادم ٧٤ میخوام تلاشم رو بکنم و وزنمو و حجم رو بیارم پایین (٥٨)نمیخوام مامان چاق باشم ،الانم که زمستونه و شما اونقده کوچولویی که دلم نمیاد تو این سرما برم باشگاه و با خودم ببرمت،راستی مادر جون میخواد بره شهر خودمون...آخه بنده خدا طبقه چهارم آبگرمکنش ترکیده و آشپزخونه برا خودش کوه یخ درست کرده لوله های طبقه خودمونم یخ بسته ،حسابی کلافه شده و نگرون خونه اس خیلی وقته میخ.واد بره اما من نمیذارم آخه اگه اون بره میترسم نتونم خوب ازت مراقبت کنم ،بخاطر بعضی ناراحتی های جسمی که بعد زایمان داشتم هم از لحاظ استخوانی و ک...
22 دی 1392

کسالت

عزیزم امروز حالت زیاد خوب نبود از دیروز که همسایه ها اومدن دیدنت به بعد همش بهونه گیری کردی نفس مامان همش گریه ...اما خدارو شکر هنوز مادر جون خونمونه،اون که هست خیالم خیلی راحته خوب ازت مراقبت میکنه خدا همیشه سایه اشو بالا سرمون نگه داره،آخه عزیزم از وقت تو دلم پیدات شد اون همش مراقبمون بود و نازمون رو کشیده الانم خونه زندگی و شهرشو اطرافیانشو اون یکی بچه ها ونوه هاشو تنها گذاشته اومده تا مراقب ما باشه               نوشته های بالایی مال دیشب بود باطری لپ تاب تموم شد گذاشتم صبح ادامه اش بدم گل مامان امروز از صبح حالت بهتره میگی و میخندی،زندگیم،همش باهم بازی میکن...
19 دی 1392

اولین حساب بانکی

سلام فرشته ناز مامان   نفس امروز مامی برات یه حساب بانکی باز کرد که نصف اونم مادر جونت هدیه داده برات خوشگلم امید وارم همیشه حسابت پر پول باشه و هیچ دغدغه ای تو زندگیت از بابت مالی نباشه جونم. دوست دارم زندگی ...
19 دی 1392

شروع

                                      مامی جون اولین وبلاگی که برات درست کردم تاخاطرات قشنگ وشیرینمون رو توش برات بنویسم                                            ...
19 دی 1392